تبليغاتX
ساحل دل

يــا مقلـب القلوب و الابصـار

                           يـا مـدبـر الليــل و النهـــــــار

                                                     يـا محـول الحـول و الاحــوال‏

                                                                             حول حالنا الى احسن الحــال

نوروز پيش از آن كه جشن آدميان باشد، حيات دوباره آسمان و زمين است . از سويى، عشق به شكفتن و رويش است كه در دل آدمى موج مى‏زند و از سويى، چرخش ايام در ميان آدميان.بى‏ترديد، عيد نوروز، عيد طبيعت است، « آغاز بهار و موسم اعتدال‏طبيعت و لطافت هوا و تعديل شب و روز و رهايى از قساوت زمستان و سردى و سياهى‏شبهاى ديرپا مى‏باشد.
عيدى همراه با سرود پرندگان و تكبير جنگل و تسبيح باد و ريزش ابر و فرياد رعدو رويش صحراست.
اگر ما خرافات و نقاط منفى و تاريك را از چهره اين عيد بزداييم و بگذاريم‏همرنگ طبيعت‏با صفا، باشد و بر جهان مثبت و خداپسندانه‏اش بيفزاييم، در ديد مكتب‏نيز عيدى عزيز و ارجمند خواهد بود.»
آرى عيد واقعى انسان كه برترين مخلوق الهى، و گل سرسبد عالم خلقت است، بازگشت‏ به خويشتن خويش و توجه به مبدا هستى، و تعليم كتاب سعادتش و در نهايت‏خود رابازيافتن و به خدا رسيدن است.
و اين عيد اختيارى است، و انسان مى‏تواند از هر روز براى خودش عيدى بسازد.

 

« السلام علیک یا اباعبدالله »

اربعین حسینی برمحبان و دلسوختگان اهل بیت تسلیت باد

 

انشالله سال ۸۵ سالی سرشار از موفقیت و بهروزی 

 

همراه با تحول درونی برای همه ما باشد

 

ساحل دل 

 

سالی خوب همراه با موفقیت

 

برای تک تک شما دوستان عزیز آرزومند است

 

التماس دعا 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 12:2  توسط ریحانه  | 

گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟

گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟

گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟

گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد .

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟

گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي .

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟

گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کني همان بار اول شفايت مي دادم .

گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...

گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

خدايا به خاطر همه عناياتي که به من داري ازت ممنونم . تو تمام لحظه هاي نيازم فقط خواستمت. ولي تو منو واسه هميشه ميخواي . توی اين لحظه هاي ترديد و تنهايي تنهام نذار. قدرت خواستن و رسيدن عطا کن به اين وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حكم برانم ، نه آنكه گوش به فرمان بادا بادايي ايام باشم ...کمکم کن تا پيش از آنكه مرا بفهمند به سوي دركشان گامها بردارم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 19:27  توسط ریحانه  | 

مى‏خواهم از گذرگاه تير حادثه‏ها بگذرم و نگاه خونبار شقايق را ببينم و به ياد غربت زينب و ناله‏هاى رقيه سكوت شب را بشكنم .
زينب جان!
مى‏خواهم ناله‏هاى شبانه‏ات را در كوچه پس كوچه‏هاى غربت‏شام بيابم،
مى‏خواهم سينه‏ى شب‏هاى بى‏كسى را بشكافم و در گوشه‏اى از چشمان خونبار شقايق منزل كنم و به ياد تشنگى نرگسان عاشق، برگ‏هاى نرگسى را سيراب كنم و چهره‏ى سيلى خورده و پاهاى تاول زده‏ى نيلوفرى را مرحم باشم .
زينب جان!
تو از جور نامردان مدينه‏ى خويش سوختى و من هم اسير نامردان مدينه‏ى خويشم .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 17:33  توسط ریحانه  | 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

و آخر تابع له علي ذالک

السلام علی الامامین العسکریین 

آجرک الله یا صاحب الزمان

هتک حرمت حرمين عسکرين

و حمله ددمنشانه به بارگاه ملکوتي

امام هادي و امام حسن عسکري (ع)

بر ساحت مقدس حضرت ولی عصر (عج)

و همه محبان و دلسوختگان  اهل بیت (ع)

تسلیت و تعزیت باد

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 1:39  توسط ریحانه  | 

مولای غریبم !
پاهایم به انتظار توست ، اما گاهی راه را گم می کند و بیراهه میرود
دستهایم به انتظار توست ، تا دست بیعت با تو دهدو اما گاهی دست بر قلم خطا میزند .
چشمهایم به انتظار توست ، تا چشم در چشم زیبای تو باز کند . اما گاهی به گناه آلوده می شود

مولای غریبم !
زودتر بیا و مرا از این انتظار طولانی نجات بده
دوست دارم به استقبال تو بیام و قلبم را فرش راهت کنم

اللهم عجل الولیک الفرج

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 1:32  توسط ریحانه  |